زندگی نامه | Ezio auditore da firenze

28 تیر 1394
Ezio auditore da firenze

با سلام به همه شما عزیزان.امروز با یک مقاله دیگر و اینبار طبق قولی که در نظر سنجی فروم به شما عزیزان داده بودیم با زندگی نامه یکی از محوب ترین ها در زمینه گیم در خدمت شما هستیم. امروز برای شما زندگی نامه قاتل محبوب فرقه Assassins ها یعنی Ezio auditore da firenze که خب به اختصار Ezio خطاب میشود را آماده کرده ایم. پس اگر میخواهید تا با شخصیت مورد نظر خود بیشتر آشنا شوید در نظر سنجی این هفته به شخصیت محبوب خود رای دهید.

بیست و چهارم ماه June سال 1459 بعد از میلاد مسیح در یک خانواده متمول فلورانسی چشم به جهان گشود اما دقیقا هنگامی که به دنیا آمد برای چند لحظه چشم از جهان فرو بست و پس از سخنان جنجالی پدرش بود که بار دیگر به دنیا بازگشت به همین دلیل پدر وی او را یک مبارز تمام عیار نامید. Ezio تقریبا زندگی وی تا هفده سالگی به عیش و نوش و درگیری های خیابانی گذشت. در این سال بود که پدر (Giovanni Auditore) و دو برادر وی یعنی Federico و Petruccio در طی یک پاپوش ناجوانمردانه تحت تعقیب قرار گرفته و اعدام شدند. آخرین درخواست Giovanni Auditore پدر از Ezio که در یک صندوقچه قدیمی مخفی شده بود بر این مطلب اشاره داشت که او باید به همراه مادر (Maria) و خواهر کوچکترش به سمت زادگاه اصلی خود یعنی Monteriggioni و خانه اشرافی Auditore فرار کرده و از عموی خود Mario Auditore درخواست پناهندگی کند. در این هنگام بود که او به رازی پی برد که تاکنون از او مخفی مانده بود. رازی مبنی بر اینکه پدر وی تا کنون عضو بلند پایه گروهی به نام Assassins بوده و او از نوادگان Altaïr Ibn-La’Ahad معروف است و باید در مقابل Templar ها به مبارزه برخیزد. او پس از فهمیدن این راز به شاگردی عموی خود درآمد تا تمام فوت و فن های گروه Assassins ها را بیاموزد. پس از گذراندن آموزش های فراوان به گروه Assassins ها پیوست تا به بهترین Assassin تاریخ تبدیل شود. نخستین ماموریت وی انتقام گرفتن از فردی بود که برای خانواده او پاپوش دوخته و پدر و برادران وی را کشته بود.پا کشتن وی و انجام ماموریت هایی در شهر های مختلف ایتالیا با هنرمند و دانشمند معروف آن روز های ایتالیا یعنی Leonardo Da vinci آشنا شده و وی برای Ezio سلاح هایی ساخت که از آنها میتوان به ماشینی مجهز به توپ در اطراف آن (چیزی شبیه به تانک امروزی) و نوع خاصی از Hidden Blade که در آن دیگر نیازی به قطع انگشت نبود اشاره کرد. پس از آن Ezio به روم رفته تا با دشمن جدید خود که نفوذ بسیاری در کلیسا و ارتش روم دارد مقابله کند. او کسی نبود جز Borgia  Pope Alexander VI که با به قدرت رسیدنش مشکلات فراوانی برای گزوه Assassins ها به وجود آورده و قدرت زیادی برای Templar ها به ارمغان آورده به همراه پسرش Cesare Borgia که رهبر ارتشی قوی بود. پس از مقابله و شکست دادن  Borgia و بدست آوردن قطعه ای از قطعات بهشت به نام  Apple Of Eden  و زمانی که برای ده سال رهبری گروه را بر عهده داشت خود را بازنشسته اعلام کرد تا در قلعه Masyaf به دنبال دیگر قطعات گم شده برود و اطلاعاتی را نیز در کتابخانه مخفی Altaïr Ibn-La’Ahad پیدا کند.

Ezio از خانواده و خواهرش جدا شد تا به سمت هدفی والا تر پیش برود.او به دنبال پیدا کردن راز های مخفی بزرگ جد خود یعنی Altaïr به شهر استانبول رفت و در آنجا با usuf Tazim سرکرده گروه Assassins ها در استانبول ترکیه امروزی و کشور عثمانی آن زمان ملاقات کند.یوسف در آن زمان با معرفی نسل جدید از سلاح Hidden Blade و فراهم کردن اطلاعات و دیگر لوازم موجود به او کمک کرد. در آن زمان در امپراطوری عثمانی جنگ بر سر قدرت بین شاهزاده سلیمان و شاهزاده احمت (برادر سلیم اول و عموی سلیمان) بسیار شدت گرفته بود و عموی سلیمان که در بازی به عنوان یک Templar معرفی شده بود برای یوسف و دوستانش خطری جدی محسوب میشد. در عوض سلیمان با استفاده از این موقعیت به گروه Assassins ها نزدیک شده و در طی چند قسمت با Ezio auditore ملاقات کرده و از وی کمک میخواهد و در عوض پیشنهاد کمک به او را میکند. Ezio با درک این موضوع که برای باز کردن کتابخانه جدش نیاز به کلید هایی در سراسر استانبول دارد و این موضوع که پای یک دشمن مشترک درمیان است تصمیم میگیرد که در به تخت نشاندن سلیمان بعد از سلیم به او کمک کند (ضرب المثلی در تمام زبان های دنیا وجود دارد مبنی بر اینکه دشمن دشمن من دوست من است). داستان زندگی شخصیت محبوب ما به سرعت پیش میرود و او در استانبول حتی عاشق فردی کتابخانه دار و اهل علم نیز میشود. Ezio در نهایت با دنبال کردن سرنخ های موجود در کتاب جهانگرد معروف یعنی Niccolò Polo پدر جهانگرد معروف Marco Polo موفق به پیدا کردن تمام کلید های مورد نیاز شده و به کتابخانه مورد نظر راه میابد و در آنجا جنازه جد خود یعنی Altaïr را میبیند و پس از گشت و گذار در کتابخانه و مطالعه چند کتاب به همراهش دستور ترک آنجا را میدهد.

Ezio auditore da firenze  محبوب ترین و معروف ترین قاتل گروه Assassins ها در سال 1524 و در سن 65 سالگی در زادگاه خود یعنی Florance دچار حمله قلبی شده و چشم از جهان فرو بست. آخرین نوشته های به جا مانده از وی به صورت زیر است:

زمانی که من مرد جوانی بودم , آزادی داشتم, اما آن را ندیدم. زمان داشتم , اما نمیدانستم. در وجودم عشق را داشتم اما احساسش نکردم. دهه پس از دهه ها گذشت بدون آنکه من هیچ کدام از این سه موهبت را بفهمم. بعد از این سالها… در تمام زندگی ام یک چیز را فهمیدم… این ادراک دید ما را محدود نگاه میداشت… عشق,زمان , آزادی… این ها وسایلی برای جلو راندن من بودند…. عشق خاص ترین آن بود. به تو , فرزندم , برادرم , خواهرم و جهان پهناور و زیبایی که زندگی را به ما بخشید.

با عشقی بی پایان برای تو سوفیا…

اتزیو آدیتوره دافینتزه…

تبلیغات
مطالب مرتبط
برچسب ها: